مصائب زندگی بیماران اسکیزوفرنی و خانواده آنان در ایران / مصرف مواد توهمزا و روانگردان تعداد بیماران را افزایش داده است
-
مجموعه: اخبار پزشکی
- تاریخ انتشار : یکشنبه, ۰۳ خرداد ۱۴۰۵ ۱۳:۳۴

اعتماد: روانپزشکان ایران میگویند بداقبالترین بیماران اعصاب و روان، مبتلایان اسکیزوفرنی هستند؛ بیمارانی که حتی در سرشماریهای رسمی کشور هم جایی ندارند و فقط صفحه شناسنامهشان از زنده یا مرده بودنشان گواهی میدهد؛ بیمارانی که در اسارت توهمات سیالشان، در انزوایی فرساینده، ظرف یک شب، در تقویم زندگیشان پیر میشوند و ظرف یک هفته در خاطر اطرافیانشان میمیرند.
به گزارش اعتماد، مراقبان بیمار اسکیزوفرنی، گاهی به آن حد از استیصال میرسند که برای این موجود سیاهبخت، آرزوی مرگ دارند. هنوز در بسیاری نقاط ایران، بیمارانی هستند که به ازای برونریزی توهمات و هذیانشان، به جای دریافت درمان و دارو، کتک میخورند و در کنج طویله و سیاهچال به زنجیر کشیده میشوند یا تحت فرمان خرافهگریهای جامعه محلی، به بیگاری واداشته میشوند تا آن زمانی که با دست خودشان، درپوش چاه مرگ را بردارند و خود را از این جهان طرد کنند. همه اینها دلیلی ندارد جز اینکه بیمار اسکیزوفرنی در ایران، نگون بختترین بیمار اعصاب و روان است؛ بینشان، مردهای که هنوز نفس میکشد.
هیچ آمار دقیقی از تعداد بیماران وجود ندارد. نه وزارت بهداشت و نه سازمان بهزیستی کشور و نه مرکز آمار و نه هیچ نهاد دیگری نمیدانند چند نفر از مردان و زنان و کودکان و میانسالان ایران مبتلای اسکیزوفرنی هستند. طیبه دهباشیزاده، مدیرعامل انجمن حمایت از بیماران اسکیزوفرنی میگوید آمار تعداد بیماران در ایران، کهنه است و همان آمار کهنه هم، نه به واسطه شمارش و شناسایی بلکه مستند به تخمین سازمان بهداشت جهانی است که سالها قبل، تعداد مبتلایان را یک درصد از جمعیت هر کشور برآورد کرده بود و حالا اگر به همین آمار قدیمی استناد کنیم، جمعیت مبتلایان در ایران حدود 850 هزار تا 900 هزار نفر است اما از همین تعداد تخمینی هم، در بهترین وضع رصد و پیگیری، کمتر از 15 درصد و فقط همان تعدادی که برای درمان مراجعه میکنند، شناسایی شدهاند.
اولین سرشماری معلولیت، سال 1401 انجام و اعلام شد که شیوع انواع معلولیت با طیف خفیف تا شدید در کشور 11.5 درصد است. در این سرشماری، انواع معلولیتهای ناتوانکننده در 19 استان کشور رصد و ردیابی شد؛ انواع کمبیناییها و نابیناییها و کمشنواییها و ناشنواییها، معلولیتهای ژنتیکی، معلولیت ناشی از حوادث شغلی و بلایای طبیعی و سوانح، آسیبهای مغزی، انواع معلولیت جسمی حرکتی، آسیبهای صوت و گفتار. رصد بیماران روانی و اختلالات روان در این سرشماری نبود و معاون سازمان بهزیستی کشور به «اعتماد» گفت: «در این شیوعشناسی، نرخ شیوع بیماری روانی مزمن محاسبه نشد و فقط به پرسش از خانواده یا گواهی و نسخه پزشک معالج فرد بیمار اکتفا و آن را در جدولهای جداگانهای ثبت کردیم.»
بیماران روانی، در حالی از این سرشماری حذف شده بودند که معاون سازمان بهزیستی میگفت: «شیوعشناسی معلولیت، در هر کشوری، شاخص توسعه است.»
پیش از این هم آمار دقیقی از تعداد معلولان روانی مزمن وجود نداشت. حتی در دهههای 30 و 40 که جمعیت شیر و خورشید و وزارت بهداری، وضعیت افراد دچار ناتوانی به دلیل نقص جسمی را بررسی میکردند، تعداد بیمار روانی مزمن در کشور نامعلوم بود. ستاره فرمانفرماییان، مادر مددکاری اجتماعی ایران در کتاب خود از مشاهداتش از تیمارستان امین آباد مینویسد: «ساکنان ژندهپوش و کثیف تیمارستان شهر، توسط پرستاران بسیار خشن نگهداری میشدند و تیمارستان فاقد پزشکان متخصص بود. در زیرزمینهای تاریک که سالها رنگ نظافت را ندیده بود، بیماران به اصطلاح خطرناک به زنجیر بسته شده بودند. طی بازدید از امینآباد به چند ساختمان بلااستفاده برخورده بودیم که در فضایی مشجر قرار داشت. گفتم محیط این ساختمانها و فضای سرسبز اطرافشان، مناسب بیماران روانی است و باید بکوشیم آنها را به چنین مکانی منتقل کنیم و زیرنظر ناظری متخصص و دلسوز قرار بدهیم. تعمیر و نظارت اساسی ساختمان تیمارستان، سه ماه طول کشید. نه فقط دانشجویان، بل بیمارانی که در این مدت اندکی بهبود یافته بودند به ما پیوستند. بدترین بخش نظافت، تمیز کردن محل نگهداری از بیماران حد روانی بود که در زیرزمین ساختمان قرارداشت. کف سلول آنها پوشیده از مدفوع بود. کارمند موسسهای بینالمللی در ایران و دو تن دیگر از همکارانش، هر بعد از ظهر گالنهایی از مواد ضدعفونیکننده را بر کف سلولها میریختند. پس از چند روز که مدفوعات کاملا نرم شد، کثافات بر زمین چسبیده را تراشیدند و جمع کردند. بوی تعفن، خفقانآور و مشمئزکننده بود. کف سلولها را با صابون و آب شست و شو دادند.»
سابقه تاسیس اولین بیمارستان روانپزشکی در شهر تهران (و اولین در کشور) به سال 1297 شمسی باز میگردد و مشاهدات ستاره فرمانفرماییان از زیرزمین تیمارستان امینآباد، اولین سالهای دهه 1350 است و هنوز هم این بیماران، برای نظام سلامت و سازمانهای بیمهگر، سربار هستند چون هیچ ارزش افزودهای برای حوزه بهداشت و درمان ندارند بلکه به دلیل ناتوانی ذاتی بیماری، زیان این حوزه را افزایش میدهند. در سه دهه اخیر، تعداد تختهای روانپزشکی از 11 هزار تا بیشتر نشده در حالی که طبق قانون، هم باید 10 درصد تختهای عمومی برای بستری روانپزشکی باشد و هم نتایج پیمایشهای شیوع اختلالات اعصاب و روان در فاصله دهه 1370 تا سال 1404 و افزایش تعداد مبتلایان انواع اختلالات در این سه دهه، حکم میکند که تعداد تختها باید دو برابر شود که نشده است.
کمبود خدمات توانبخشی، کمبود تخت برای بستریهای اورژانسی، کمبود اورژانس روانپزشکی، پوشش ناکافی بیمه برای هزینه انتقال بیماران به مرکز درمانی در زمان عود علائم، پوشش ناکافی بیمه برای بستریهای اورژانسی، محدود شدن پوشش بیمه برای 60 روز بستری در هر سال، جای خالی حمایتهای معیشتی از خانواده این بیماران که معمولا به دلیل همزمانی افزایش هزینه زندگی و مراقبت از بیمار، به فقر و ناتوانی مالی کشیده میشوند، جای خالی حمایت معیشتی از بیماری که شاغل و فعال بوده و به دلیل ناتوانی جسمی و روانی، توان اشتغال را از دست میدهد و بیکار و بیدرآمد میشود، کمبود و گرانی داروهای اعصاب و روان، گرانی هزینه معاینات روانپزشکی و پوشش ناکافی بیمه برای این معاینات که در بسیاری مواقع، به انصراف بیماران از درمان منجر میشود، انگ بیماری که به انزوای آگاهانه اما ناخواسته بیمار و خانواده بیمار منجر میشود، طرد بیمار و خانواده بیمار از جامعه و معاشرتهای اجتماعی، پررنگ شدن خطر ابتلای مراقبان بیمار به سایر اختلالات اعصاب و روان، پررنگ شدن خطر ابتلای بیمار و خانوادهاش به بیماریهای جسمی به دلیل کاهش توان مالی و بروز سوءتغذیه ناشی از کمبود دریافت مواد مغذی و مفید اما گرانقیمت و…
اینها بخشی از فهرست بلند مشکلات بیماران روانی مزمن و مبتلایان اسکیزوفرنی است و البته سهم دولتها در این مشکلات بسیار پررنگ است. دولتها مسوول حمایت روانی از این بیماران و خانوادهشان هستند، دولتها باید هزینه درمان این بیماران را پوشش بدهند، دولتها باید تخت روانپزشکی به تعداد کافی ایجاد کنند، دولتها باید سقف پوشش بیمه برای بستریهای اورژانسی این بیماران را گسترش بدهند، دولتها باید مراقب تبعات ناتوانی مالی بعد از بیکاری بیمار باشند، دولتها باید برای انگزدایی از بیماری، فرهنگسازی کنند، دولتها باید داروی این بیماران را به میزان کافی و به صورت رایگان تامین کنند، دولتها باید سبد غذایی مفید برای این بیمار و خانوادهاش تامین کنند. در ایران، در هیچ سالی، هیچ کدام از این بایدها، به طور کامل اجرا نشده و در مقابل، این بیماران و خانوادههایشان، منزویتر و فقیرتر و آسیبپذیرتر شدهاند.
دوام زندگی بیماران اسکیزوفرنی، به طور میانگین، حداقل 20 سال کوتاهتر از بقیه مردم است و در همان سالهایی که زندهاند، بارها گرفتار عود علائم میشوند، توهمات ریشه دوانده در جان این بیماران، خطر خودکشی را افزایش میدهد، ناتوانی جسمی ناشی از بیماری، عمر مفیدشان را کم میکند، حداقل، 80 درصد بیماران برای درمان مراجعه نمیکنند یا درمان را رها میکنند و آن 20 درصدی هم که وارد چرخه درمان میشوند، به درستی و با دقت شمارش نمیشوند. همه اینها، دلیلی است بر اینکه این بیماران، از زمان بروز علائم و تا بعد ازآنکه مهر «دیوانه» بر پیشانیشان میچسبد و تا وقتی از جامعه رانده میشوند و تا وقتی در انزوای تحمیلی از دست میروند، چه سرنوشت غمانگیزی دارند و در عمر کوتاهشان، چه زندگی سراسر رنجی را سپری میکنند.
در دو دهه اخیر، خواسته مهم انجمن حمایت از بیماران اسکیزوفرنی، همین بوده که انگ و تبعیض برای مبتلایان پیچیدهترین و مزمنترین اختلال روانپزشکی تمام شود و حقوق انسانی این بیماران، هم از سوی دولتها و هم از سوی جامعه به رسمیت شناخته شود. چنین تغییری در نظام سلامت و اصلاح نگرش جامعه به این بیماری، دو نتیجه مهم دارد؛ با به رسمیت شناختن حقوق انسانی این بیماران از سوی دولتها و جامعه، بودجه حمایتهای درمانی و معیشتی و توانبخشی برای بیماران و خانوادهها افزایش مییابد و به دنبال انگزدایی از بیماری و رفع تبعیض، تمایل خانوادهها به انزوای اجتماعی کمتر میشود و بهبود روحیه جمعی در خانواده این بیماران، هم در پیشرفت درمان تاثیرگذار است و هم بیمار، انگیزه ادامه درمان خواهد داشت چون میداند با وجود ابتلا به نقصی ناتوانکننده و مزمن و مادامالعمر، با بهبود علائم بیماری به جامعهای قدم میگذارد که بدون نگرش منفی، پذیرای او خواهد بود.
«بیماران اسکیزوفرونی، نه جن زدهاند و نه دوشخصیتی. بیماران اسکیزوفرنی، فقط یک شخصیت دارند و باید بتوانند در زمانهای ضروری، در بخشهای عادی بیمارستان بستری شوند.»
این، حرفهای طیبه دهباشیزاده است؛ مددکاری که به مدت 20 سال در بیمارستانهای روانپزشکی کار کرده و خاطرات عجیب و تلخی از بیماران اسکیزوفرنی دارد؛ بیمارانی که از مرگ نجات پیدا کردند، بیمارانی که خودشان را به دل مرگ پرت کردند، بیمارانی که مترجم و نقاش و شاعر بودند ولی برای یک تکه نان، ساعتها و روزها در خیابانها گدایی میکردند، بیمارانی که همدیگر را کشتند چون خیلی عاشق بودند.
دهباشیزاده، از اوایل دهه 1380، انجمنی برای حمایت از این بیماران تاسیس کرد و حالا حدود 1900 بیمار تحت پوشش انجمن هستند و 100 نفرشان هم برای توانبخشی روزانه به انجمن میآیند و درمان و مراقبتشان هم تحت نظر پزشکان انجمن است. دهباشیزاده، در کنار تمام نگرانیها برای آمار مخدوش و پوشش ناکافی بیمه و گرانی قیمت دارو و خدمات ناقصی که توسط سازمان بهزیستی و وزارت بهداشت ارائه میشود، هشدار مهمتری دارد.
«امروز بسیاری از بیماران بستری در مراکز روانپزشکی، مصرفکنندگان مواد روانگردان و توهمزا هستند.»
خطر مصرف مواد برای این بیماران چیست؟
«خطر این است که طبق همان برآورد قدیمی، باید یک درصد از جمعیت کشور ما و حدود 850 هزار تا 900 هزار نفر مبتلای اسکیزوفرنی باشند ولی مصرف مواد توهمزا و روانگردان، حتما تعداد بیماران را افزایش میدهد. طبق مشاهداتی که از بستریهای بیمارستانهای روانپزشکی داریم، مصرف مواد روانگردان و توهمزا در تعداد زیادی از بیماران، به دلیل زمینه خانوادگی و عوامل ژنتیک و توهمات نهفته و حتی عوامل اجتماعی و افزایش ناامنی روانی در جامعه امروز ایران، باعث بروز اسکیزوفرنی شده و با آنچه شاهدیم، به نظر میرسد تعداد مبتلایان در ایران، از همان عدد 850 هزار تا 900 هزار هم فراتر رفته و در این دهه به بیش از یک میلیون و 200 هزار نفر رسیده باشد در حالی که به دلیل گرانی درمان روانپزشکی و هراس از انگ بیماری و پوشش ناکافیها بیمهها، همچنان کمتر از 15 درصد مبتلایان برای درمان مراجعه میکنند و تعداد بسیار کمی هم، درمان خود را ادامه میدهند و بنابراین، امروز با تعداد بسیار زیاد مبتلایان اسکیزوفرنی مواجهیم که حتی شناسایی هم نشدهاند و در این کشور با علائم عودکنندهشان سرگردانند. پیمایشهای رسمی وزارت بهداشت از شیوع اختلالات اعصاب و روان نشان میدهد که در ابتدای دهه 1390، حدود 25 درصد جمعیت 15 تا 64 ساله کشور دچار یکی از انواع اختلالات اعصاب و روان بودند ولی تا سال 1401 این عدد به حدود 30 درصد افزایش یافته و حتما در میان مبتلایان، با افزایش شیوع افسردگی هم مواجهیم.»
دهباشی از بیمارانی میگوید که به مدت 30 سال با علائم عودکننده پرخاشگری و سوءظن و بدبینی و توهمات شنیداری و دیداری در کنار خانوادهشان زندگی کردهاند و اعضای خانواده هم توجهی به این علائم نداشتند و بیمار هم در این 30 سال، با تصور اینکه یک فرد عادی است و رفتار و زندگی عادی دارد، هیچ مراجعهای به روانپزشک نداشته ولی در بزنگاهی، در سنین کهولت، در جریان یک حادثه، کار به آزمایشهای مغزی میکشد و خانواده متوجه میشود که 30 سال یا 40 سال در کنار یک مبتلای اسکیزوفرنی زندگی کرده است.
«باید تصور مردم از مبتلای اسکیزوفرنی اصلاح شود. خشونت در این بیماران، مقطعی است. بیماری مرتکب خشونت میشود که یا برای درمان مراجعه نکرده یا درمان را رها کرده است. بیماری که برای درمان نمیآید یا درمان را رها میکند، ممکن است هذیان فرمان به قتل بشنود ولی بیمار تحت درمان، یا دچار هذیان نخواهد شد یا توهم شنوایی فرمان به قتل و کشتار نخواهد داشت. بیماری که تحت حمایت باشد، درمان را رها نمیکند. بیماری اسکیزوفرنی، بهبود ندارد ولی با درمانهای مناسب تحت کنترل خواهد بود. در حال حاضر مهمترین مشکل بیماران ما کمبود داروها، گرانی قیمت داروها و پوشش ناکافی بیمه برای داروهاست. بیمههای پایه، تمام داروها را پوشش نمیدهند یا فقط بخشی از قیمت دارو تحت پوشش بیمه قرار میگیرد. چند سال قبل، شورای عالی بیمه اعلام کرد که تجویز دارو برای این بیماران باید به تمام پزشکان اطلاعرسانی شود تا تمام داروها را با پوشش بیمه دریافت کنند ولی این اطلاعرسانی انجام نشد و بسیاری از پزشکان، هنوز نسخههایی مینویسند که کد بیمه روانپزشکی ندارد و بیمار، مجبور است هزینه دارو را از جیب خود بدهد.
هر ماه، تعداد زیادی نسخه روانپزشکی با ارقام چند میلیون تومانی به انجمن میرسد که تحت پوشش بیمه نیست و خانواده بیمار هم قادر به پرداخت این ارقام نیست و ما با کمک افراد نیکوکار این نسخهها را پرداخت میکنیم تا درمان بیمار دچار وقفه نشود. نوسان قیمت دارو، خانواده بیماران را از پا درآورده و بدتر اینکه سیاست بیمهها و رویه درمانی پزشکان، هماهنگ نیست. بیمه فقط چند دوز محدود را تحت پوشش قرار میدهد در حالی که پزشک، برای بیمار بدحال داروی بیشتری تجویز میکند و همین ناهماهنگی، باعث میشود که پوشش بیمه قطع شده و هزینه دارو به بیمار تحمیل شود. بسیاری از داروها و بهخصوص، آمپولهای نگهدارنده، نایاب است یا اینکه بیمار باید از بازار آزاد تهیه کند و هزینه دارو برای بیمارانی که اغلب، شغلشان را از دست دادهاند و با مشکلات معیشتی مواجهند، واقعا کمرشکن است.»
محمد، یک بیمار اسکیزوفرنی است. 30 سال قبل و در اواخر دهه سوم زندگیاش، به دلیل علائم ناتوانکننده بیماری بازنشسته شد و در این 30 سال، او و همسر خانه دارش، با مستمری ناچیز بازنشستگی – از کار افتادگی زندگی کردهاند و دخترشان را شوهر داده و برای پسرشان مراسم عروسی گرفتهاند. تنها شانس این خانواده این بوده که اجارهنشین نیستند اما خانهشان، در بافت فرسوده است و گرانی هزینه زندگی و رقم محدود مستمری و هزینه درمان، اصلا اجازه نمیدهد که به جابهجایی از همین خانه 70 متری و تغییری بهتر فکر کنند. استرس و تنشهای عصبی، برای بیمار اسکیزوفرنی یک سم مهلک است و میتواند فاصله بیمار را با مرگ خیلی کوتاه کند.
9 اسفند پارسال که جنگ شروع شد، محمد بدترین ساعتهای زندگیاش را سپری کرد چون خانهشان نزدیک به یک شهرک نظامی بود و این شهرک و محدوده اطرافش، از اولین روز جنگ بارها هدف حملات هوایی قرارگرفت. همسر محمد برایم تعریف کرد که شوهرش، هر بار با شنیدن صدای جنگندهها و با صدای هر انفجار، فریاد میکشید؛ فریادهایی ممتد و فرساینده و با هر فریاد، انگار تمام رگ و اعصاب و بافت حلقش از هم گسسته میشد. زن و شوهر، هفته اول جنگ را در همان خانه 70 متری شرق تهران تاب آوردند ولی هفته دوم، یک چمدان کوچک را با مدارک شخصی و سند خانه و دارو و چند تکه لباس پر کردند و رفتند به شهری امن در شمال کشور. همسر محمد، چند ساعت قبل از فرار به شمال کشور، به چند داروخانه رفت تا داروهای خودش و شوهرش را بخرد.
«هم داروی خودم و هم داروی محمد رو با قیمت آزاد خریدم. داروخانهها میگفتن الان جنگه و داروی اعصاب و روان رو با بیمه نمیدیم. یک داروخانه گفت اگه داروی اعصاب و روان رو با بیمه میخوای، ندارم ولی اگه با قیمت آزاد و بدون بیمه میخوای، دارم.»
دهباشیزاده، از بیمارانی میگوید که مدال آور جشنواره خوارزمی و تیز هوش و هنرمند و مخترع و فارغالتحصیل دانشگاه صنعتی شریف بودهاند و به دلیل شدت بیماری، خانهنشین شدهاند. از خانوادههایی میگوید که چند بیمار اسکیزوفرنی دارند و از خانوادههایی میگوید که به دلیل مشکلات شدید معیشتی، از شهر تهران به حاشیهها و شهرهای دورافتاده رفتهاند چون از پس هزینههای زندگی و درمان بیمارانشان برنمیآمدند. از مادرها و پدرهای 70 ساله و 80 سالهای میگوید که از فرزند 50 ساله بیمارشان مراقبت میکنند و از مادران و پدرانی میگوید که استاد دانشگاه و دبیر مدرسه بودند ولی به دلیل بیماری فرزندشان، از کار استعفا دادهاند و خانهنشین شدهاند و درآمدشان به نصف رسیده است.
از مادر و دختری میگوید که سالها در یک خانه متروکه حوالی مرکز شهر زندگی میکردند و هر دو هم مبتلای اسکیزوفرنی بودند؛ مادر و دختری که با توهم دیداری، زبالههای خیابان را جمع میکردند و به خانه میآوردند و هر کدام، تیماردار آن یکی بود و با غذایی که همسایهها برایشان میبردند، زنده مانده بودند و نه وزارت بهداشت و نه سازمان بهزیستی و نه کمیته امداد و نه هیچ نهاد دیگری، به این مادر و دختر کمک نمیکرد.
«بعضی از جلسات توانبخشی با حضور والدین بیماران برگزار میشود و در این جلسات، شاهد صحنههای تلخی هستیم. مادران و پدرانی در این جلسات شرکت میکنند که تمام امیدشان را از دست دادهاند. مادران و پدرانی که در این جامعه تنهای تنها هستند و عمق اندوهشان را هیچ کسی حتی نزدیکترین خویشاوندشان هم درک نمیکند. ما از تماشای رنج و ناامیدی این مادرها و پدرها، گاهی در خودمان میشکنیم.
وقتی یک بیمار اسکیزوفرنی در خانه داشته باشی، با بهترین وضع مالی هم، به مرور از طبقه اقتصادی خودت فرو میافتی. بیمار اسکیزوفرنی، با بهترین درمان هم، یا اصلا به چرخه اقتصادی و ایجاد درآمد وارد نمیشود یا به طور کامل از این چرخه حذف میشود. خانواده هم به دلیل مراقبت و مواظبت از بیمار، باید فعالیت اقتصادیاش را محدود کند در حالی که هزینههای نگهداری از این بیمار، چند برابر هزینه زندگی یک خانواده معمولی است. خانوادههای زیادی تحت پوشش انجمن هستند که چشم انتظار عید قربان و مناسبتهای مشابهند تا سهمیه گوشت یا برنج اهدایی نیکوکاران را برایشان ببریم که البته ظرف سه سال اخیر، توان همین کمکهای معیشتی را هم جز برای تعداد خیلی خیلی کمی از خانوادهها نداریم چون تعداد افراد نیکوکار هم خیلی کم شده. بعضی از نیکوکاران به ما گفتند این بیماران، هیچ مشکلی در ظاهر و جسمشان ندارند و ما ترجیح میدهیم به افرادی مثل بیمار سرطانی یا معلولان نابینا و فلج کمک کنیم که از بیماری جسمی رنج میبرند.»
انجمن حمایت از بیماران اسکیزوفرنی که به نام «احبا» شناخته میشود، تنها انجمن در سراسر ایران است که به بیماران اسکیزوفرنی، افسرده و دوقطبی خدمات توانبخشی روزانه رایگان ارائه میدهد. مهمترین نیاز بیماران اسکیزوفرنی، علاوه بر حمایت معیشتی و کمک هزینه دارو و بستری، خدمات توانبخشی روزانه است. خدمات توانبخشی، آن پادزهر نجاتبخش برای بیماری است که به دلیل توهمات دیداری و شنیداری از جامعه طرد شده است. تعداد مراکز توانبخشی در کشور کم نیست ولی همگی خصوصی هستند و خدمات گرانقیمتی دارند که پرداخت هزینهاش در توان اغلب خانوادهها نیست.« احبا» تنها مرکز خدمات توانبخشی روزانه در کل کشور است یعنی بیمار ساکن استان خوزستان و مازندران و کردستان و خراسان جنوبی یا باید برای خدمات توانبخشی روزانه رایگان به تهران بیاید یا برای سراسر عمر، از توانبخشی محروم بماند و میماند چون همین جابهجایی هم هزینه دارد. اغلب بیمارانی که 5 روز در هفته به ساختمان قدیمی انجمن در خیابان قزوین میآیند، ساکنان ورامین و ری و تجریش هستند و دهباشیزاده میگوید باقی بیماران در بقیه استانها در حالی به دلیل فقر و ناتوانی مالی، تا پایان عمرشان از درمانهای «توانبخشی» محروم میمانند که این درمانها، حتی میتواند دفعات عود بیماری را به حداقل برساند. دهباشیزاده از بیماری میگوید که دانشآموخته دانشگاه هاروارد بود و قبل از درمان توانبخشی، 33 بار در طول یک سال به دلیل عود علائم در اورژانس روانپزشکی بستری شده بود.
«این آقا به انجمن آمد و درمان توانبخشی را شروع کرد. بعد از یک سال، از او خواستیم که در کلاسهای انجمن، زبان انگلیسی تدریس کند. همزمان با یکی از جلسات تدریسش، معاون درمان تامین اجتماعی، سرزده به انجمن آمد و این آقا را دید و متوجه نشد که بیمار اسکیزوفرنی است و از او پرسید شما درمانگرید؟»
نظرات کاربران