خبرگزاری مهر، گروه استانها – مطهره میرزایی: اسلم، نگین درخشان و سند افتخار دیار مینودری در پهنه کربلاست؛ قهرمانی بیبدیل که داستان شگفتانگیز زیست و شهادتش ثابت میکند معیار تقرب در مکتب حسین (ع)، نه نژاد و قومیت، بلکه معرفت، وفاداری و ایستادن در جبهه حق است.
واقعه عاشورا که خود سرلوحه و نماد هزار و یک روایت انسانساز است، در دل خود اشخاص حقیقی بسیاری را جای داده که به معنای واقعی کلمه قهرماناند؛ قهرمانانی که هر یک الگوی بیبدیلی برای تاریخ بشریت در تمام ادوار خواهند بود. در میان اسامی کسانی که در رکاب اباعبدالله الحسین (ع) شمشیر زدند و روح خود را با امام شهید به پرواز درآوردند، نام یک ایرانی و به تعبیر دقیقتر، نام یک قزوینی خوش میدرخشد.
کیست مثل من؟
در وصف این دلیرمرد ایرانی روایتها بسیار است. کتاب «کیست مثل من؟ (زندگانی اسلم بن عمرو ترکی دیلمی، از شهدای کربلا)» به قلم محمدرضا عبدالامیر انصاری و ترجمه احمد امیری شادمهری، از جمله آثاری است که با موضوع اسلم بن عمرو به نگارش درآمده است. در این کتاب آمده است: «امام حسین (ع) در روز عاشورا بر بالین هفت نفر، هنگامی که به خون پاکشان غلطیدند، حضور یافت که یکی از آنان اسلم بن عمرو ترکی، غلام و کاتب امام حسین (ع) بود.»
همچنین در منابع مختلف آمده است: «اسلم ترکی یکی از قاریان قرآن بود.» علامه مجلسی، بدون آنکه نامی از او ببرد، مینویسد پس از دو برادر غفاری، غلام ترکی به میدان رفت و در حالی که رجز میخواند، بر دشمن حمله برد. رجز وی هنگام نبرد چنین گزارش شده است:
«البحر من طعنی و ضربی یصطلی / و الجو من سهمی و نبلی یمتلی / اذا حسامی و یمینی ینجلی / ینشق قلب الحاسد المبجلی»
ترجمه: «دریا از ضربات شمشیر و نیزهام متلاطم و فضا از تیر و پیکانم پر میشود. هنگامی که دست و شمشیرم به حرکت درآید، قلب حسود از ترس میشکافد.»
در برخی منابع، تعداد کشتهشدگان سپاه عمر سعد به دست اسلم ۷۰ نفر و به نقلی ۵۰۰ نفر گزارش شده است. او پس از زخمی شدن به زمین افتاد و حسین بن علی (ع) خود را به او رساند، وی را در آغوش گرفت، سرش را بر زانوی خود نهاد و با دست، خون را از صورت و چشمانش پاک کرد. اسلم پیش از جان دادن گفت: «مثل من سعادتمند کیست که فرزند رسول خدا صورتش را بر صورتم نهاده است؟»
محمدحسن سلیمانی، پژوهشگر و تاریخنگار قزوینی نیز در گفتوگو با خبرنگار مهر، در وصف این دلیرمرد اظهار کرد: در میان صفحات متعدد تاریخ و آثاری که به ثبت اسامی شهدای والامقام واقعه جانسوز عاشورا در سال ۶۱ هجری قمری پرداختهاند، ردی از نامی تکرارشونده با عناوین و تعابیر گوناگون به چشم میخورد.
وی افزود: این شخصیت که از او با نامهایی چون «اسلم دیلمی قزوینی»، «اسلم بن عمر ترکی»، «اسلم بن عمر ترکی قزوینی»، «اسلم بن عمر دیلمی قزوینی» و عناوین مشابه یاد میشود، بر اساس شواهد تاریخی و نامهایی که بر اصالت او دلالت دارند، تنها شهید ایرانی حماسه کربلا است.

اسلم قزوینی در آینه مقاتل معتبر شیعه
این محقق تصریح کرد: کتابها و مقاتل معتبری همچون «المناقب»، «لسانالعرب»، «اعیانالشیعه»، «ذخیرهالدارین فیما یتعلق بمصائبالحسین (ع)»، «ابصارالعین فی انصار الحسین (ع)»، «وسیلهالدارین فی انصار الحسین (ع)»، «الحدایقالوردیه»، «ناسخالتواریخ»، «تنقیحالمقال»، «بحارالانوار»، «نفسالمهموم» و «منتهیالآمال»، هر یک به گونهای به این نام و نشان اشاره کرده و اصالت او را گرامی داشتهاند.
وی افزود: چگونگی حضور این سردار ایرانی در جبهه حق و پیوستن او به کاروان سیدالشهدا (ع)، پرسشی است که احتمالاً در ذهن مخاطب شکل میگیرد. ریشه این حضور به سالهای ۲۳ یا ۲۵ تا ۳۰ هجری قمری و دوران فتوحات اعراب در ایران بازمیگردد؛ روزگاری که ارتش ساسانی شکست خورد و شهر قزوین نیز در حدود سال ۲۴ هجری به تصرف درآمد. در این دوره پرفرازونشیب که با مقاومتها، پذیرش جزیه یا مالیات و سپس شورشهای دوباره مردم قزوین در پشت حصارها و برج و باروهای شهر همراه بود، آنگاه که قزوینیها از بالای حصار اعلام کردند نه جزیه میدهند و نه مسلمان میشوند، درگیریها و کشمکشهای فراوانی رخ داد و بسیاری از مردان ایرانی حاضر در نبرد به اسارت گرفته شدند.
وی با تأکید بر اینکه قزوین در آن زمان ماهیت شهری نداشت و یک پادگان بزرگ بود، عنوان کرد: این اسرا در نهایت به مقر یا پادگانی منتقل شدند که بعدها به نام «کوفه» شناخته شد. در واقع، در آن زمان شهر کوفه پادگانی بزرگ و نظامی بود که با هدف نزدیکی به خط مرزی ایران تشکیل شده بود و به مرور زمان، با ساخت خانهها در اطراف آن، ماهیت یک شهر بزرگ را به خود گرفت.
سلیمانی تصریح کرد: سپاه اعراب پس از جنگ، اسیران نومسلمان یا تازهمسلمان ایرانی را به این پادگان بزرگ منتقل کردند و بعدها در آنجا این اسرا بهعنوان برده و غلام فروخته شدند. هرچند در منابع تاریخی، مدرک مستندی درباره نحوه اسارت، محل دقیق فروش یا خریداری شدن اسلم در کوفه یا مدینه در دست نیست تا مشخص کند او در کجا فروخته یا به سرزمینهای عراق امروزی یا عربستان منتقل شده است، اما به احتمال زیاد، او نیز از جمله اسیرانی بوده که پس از اسارت، بهعنوان برده زندگی کرده است.
وقتی مهر حسینی دلباخته میسازد
این کارشناس یادآور شد: در خصوص سرنوشت او پس از اسارت، علامه آیتالله عبدالله مامقانی، از دانشمندان بزرگ علم رجال شیعه، روایت میکند که امام حسین (ع) این غلام را پس از شهادت برادر بزرگوارشان، امام حسن مجتبی (ع)، خریداری کرد و به فرزند خویش، علیبنالحسین (ع)، یا همان امام زینالعابدین (ع) بخشید. برخی دیگر از منابع نیز تصریح دارند که سیدالشهدا (ع) خود او را خریداری و سپس آزاد کرد؛ اما این غلام وارسته، با وجود دستیابی به آزادی و با اینکه منعی برای رفتن نداشت، به امام حسین (ع) وفادار ماند، در رکاب حضرت جنگید و به شهادت رسید.
وی ادامه داد: درباره پیشینه او، مورخان گمانهها و سخنان متعددی ابراز کردهاند. ابنشهرآشوب، از مورخان بزرگ اسلام، در بیان جزئیات واقعه کربلا میگوید غلامی ترک به میدان جنگ رفت؛ اگرچه مشخص نیست این غلام ترک، حتماً همان اسلم باشد یا خیر، اما به نظر میرسد غلامی که در معرکه کارزار جنگید و به شهادت رسید، همین اسلم دیلمی قزوینی باشد. برخی نیز ذکر کردهاند که این غلام متعلق به حر بن یزید ریاحی بوده است.
اما در یادداشتهای علامه مجلسی، مروارید درخشانی از این روایت ثبت شده است؛ او نقل میکند این غلام ترک، پس از اصابت جراحت و افتادن بر زمین، تنها کسی بود که اباعبدالله الحسین (ع)، پس از حضرت علیاکبر (ع)، به بالینش شتافت، سرش را بر زانو گرفت و صورت بر صورتش نهاد؛ و این غلام، در حالی که با لبخند چشمهایش را بست، به شهادت رسید.
این تاریخپژوه ابراز کرد: همچنین زندهیاد عبدالحسین شهیدی قزوینی، قرآنپژوه و پژوهشگر برجسته دایرةالمعارف تشیع، در جلد دوم کتاب دایرةالمعارف تشیع (منتشرشده در سال ۱۳۸۳)، صراحتاً از «اسلم دیلمی قزوینی» بهعنوان شهید روز عاشورا نام برده است. این فرد که بر اساس منابع متعدد، ایرانی و مشخصاً متعلق به منطقه دیلم و قزوین بوده، جزو کاتبان، منشیان و به اصطلاح «میرزاهای» امام حسین (ع) بود و نامهها و مکتوبات مورد نظر حضرت را به نگارش درمیآورد.

کاتبِ شاعری که در کربلا «روایت اول» را رقم زد
وی مطرح کرد: بر اساس متون تاریخی، اسلم به سه زبان فارسی، عربی و ترکی مسلط بوده و گفته میشود شاعر نیز بوده است. هنگامی که وی به میدان کارزار قدم نهاد، رجزی خواند که اگرچه اکثریت منابع آن را به شخصیت دیگری نسبت میدهند، اما برخی منابع، از جمله سماوی و همچنین شیخ عباس قمی در کتاب «نفسالمهموم»، این ابیات شورانگیز را به اسلم نسبت دادهاند:
«أمیری حسینٌ و نعم الأمیر / سرور فؤاد البشیر النذیر»
«فرمانده من حسین است و چه نیکو فرماندهی است؛ او مایه شادمانی قلب رسول خدا، آن پیامبر بشارتدهنده و بیمدهنده است.»
این رجز، از زیباترین و تصویریترین رجزهای حماسه کربلا به شمار میرود و بهویژه مصراع نخست آن، در ایام عزاداری سیدالشهدا (ع) بسیار مورد استفاده قرار میگیرد.
سلیمانی خاطرنشان کرد: در گذشته و در نظام سنتی جنگها، بخش مهمی از نبرد به «رجزخوانی» اختصاص داشت؛ رویکردی که در ادبیات سیاسی امروز میتوان آن را معادل «روایت اول» دانست. رجزخوانی، نمایش اقتدار، روحیهبخشی به جبهه خودی و تأثیرگذاری بر روحیه دشمن بود و از همین منظر، جایگاهی فراتر از یک شعر حماسی داشت.
تجلی هویت ایرانی در نهضت سرخ عاشورا
وی ادامه داد: در یکی از منابع تاریخی، از این شهید ایرانی با عنوان غلامی ترک به نام «ژون» (جون) نیز یاد شده است.
با این حال، باید توجه داشت که کاربرد واژههای «ترک»، «ایرانی» و «قزوینی» برای این شخصیت، با موقعیت جغرافیایی آن مقطع تاریخی بهطور کامل منطبق نیست؛ چرا که سرزمین ایران در آن روزگار هنوز با مفهوم قومی و زبانی امروز شناخته نمیشد و زبانهای ترکی نیز قرنها بعد، از دوره سلجوقیان، در بخشهایی از ایران گسترش یافتند. این شهید غیور، در نهایت از جمله شهدای واقعه کربلا بود که در روز عاشورا به فیض شهادت نائل آمد.
این محقق در پایان گفت: در خصوص سن دقیق این کاتب شهید، در منابع مختلف روایت صریحی وجود ندارد؛ اما با توجه به اینکه زمان فتح ایران بین سالهای ۲۳ یا ۲۵ تا ۳۰ هجری قمری و زمان واقعه کربلا سال ۶۱ هجری قمری بوده است، فاصلهای حدود ۳۵ سال میان این دو رخداد تاریخی وجود دارد. اگر این فرد هنگام فتح ایران، جوانی ۲۰ تا ۲۵ ساله بوده باشد، بر اساس تحلیل پژوهشگرانی از جمله دکتر حبیبی، میتوان بهطور تقریبی گفت که وی هنگام واقعه کربلا، مردی میانسال و در حدود ۶۰ سالگی بوده که به مقام رفیع شهادت نائل آمده است.
با تکیه بر همین پیشینه مقتدرانه و تسلط کمنظیر بر کلام است که تصویر اسلم در میدان کارزار کربلا، تصویر غلامی دستبسته نیست؛ بلکه تصویر قهرمانی مجاهد، قاری قرآن و کاتبی آگاه است. او نهتنها منشی اسرار حسینی، بلکه سلحشوری بیباک در میدان نبرد بود که بنا بر برخی روایات تاریخی، دههها رنج و خشم فروخورده اسارت را در ضربات شمشیر خود متبلور ساخت و دهها تن از سپاه دشمن را به هلاکت رساند.
دلیری که در واپسین لحظات زندگی، پاداش وفاداری بیمرز خود را با آغوش گشوده سیدالشهدا (ع) و قرار گرفتن سرش بر زانوی امام عشق دریافت کرد تا برای همیشه با لبخندی ابدی و این زمزمه که «کیست مثل من که فرزند رسول خدا صورت بر صورتم نهاده است؟»، رخ در نقاب خاک بکشد.
امروز، بازخوانی پرونده حماسی «اسلم بن عمرو دیلمی قزوینی»، فراتر از یک واکاوی ساده تاریخی، تجلیگاه پیوند ناگسستنی و دیرینه هویت ایرانی با نهضت سرخ عاشوراست. او نماد بارز آن دسته از ایرانیانی است که در طول تاریخ، حقیقت امامت را با چشم دل شناختند و جان خویش را فدای آن کردند. اسلم، نگین درخشان و سند افتخار دیار مینودری در پهنه کربلاست؛ قهرمانی بیبدیل که داستان شگفتانگیز زیست و شهادتش ثابت میکند معیار تقرب در مکتب حسین (ع)، نه نژاد و قومیت، بلکه معرفت، وفاداری و ایستادن در جبهه حق است؛ نامی که پس از گذشت قرنها، همچنان بر تارک تاریخ قزوین و ایران اسلامی میدرخشد و الگویی زنده برای همه ادوار بشریت است.
نظرات کاربران