خبرگزاری مهر- گروه استانها؛ ریحانه مصیبیان*: از میان سیل جمعیت، خودمان را جلو کشاندیم. تندتند پارچه راهدارمان را پهن کردیم؛ و سجادههامان را به ترتیب به آغوش زمین رساندیم.
نگاهم به سجادهها دوخته شد. سجادهی گلدار صورتی خواهرم، میان سجادههای آبی من و مامان، جا خوش کرده و طرح فرشهای ایرانی و گلهای قرینهاش را یادآور میشود.
دروغ چرا، بار اولم است اینطور وسط خیابان «نماز استغاثه» میخوانم.
قامت میبندیم. سرما کف پاهایم را قلقلک میدهد. گوشهایم را چهار تا کردهام تا صدا را واضح بشنوم و تلفظهایم بیعیب و نقص شود.
هرچه میگذرد این سرمای خیابان است که لحظه لحظه به جانم مینشیند و بیدارترم میکند.
حالا نماز را خواندهایم و قیام کرده، دستها را رو به آسمان پرستارهی خدا دراز کردهایم.
کمکم صفوف سیاهپوش نمازگزاران و چراغهای اطراف جلوی چشمهایم کشیده میشود و لرزان.
قطرههای اشک، چون زندانیهای حبس ابد کشیده، خودشان را به صورتم میکوبند و شادمان از آزادی، همنوا میشوند با جاذبه و فرو میچکند به تاروپود چادرم.
بغض، چنبره میزند بیخ گلویم که خدایا ما همه هیچیم؛ عالمی به اراده تو متصل است. اما این مردم را ببین که چگونه استیصالشان را از فراق امام فریاد میزنند؛ پس به آبروی مومنان و مومنات با ایمانت پاسخ «العجل»گفتنهایشان را بده؛ و تعجیل بفرما در ظهور اماممان.
فعال فرهنگی و رسانه*
نظرات کاربران