انسانها بهواسطه قدرتي كه دارند، ميخواهند ديگران را كنترل كنند و در اين ميان والدين با كنترل برفرزندان خود قصد دارند آنها را بهخوبي هدايت، تربيت يا مديريت كنند؛ غافل از اينكه كنترلكردن در هر ارتباطي روشي است كه باعث ميشود فرد كنترلشونده مقاومت بيشتري پيدا كند. رابطه نوجوان با والدينش نمونه بارز همين كنترلگري است. وقتي يكي از والدين قصد دارد اعمالنظر و كنترل بيشتري بر نوجوان خود داشته باشد، ارتباطش هم با مشكلات زيادي مواجه ميشود؛ مشكلاتي كه بهآساني قابلحل نيستند و اغلب هر دوي آنها نيز احساس خوبي ندارند. براي ايجاد و نگهداري روابط انساني بايد از زور، كنترل، تحريك احساسات، انتقاد، سرزنش، شكايت، غرغر، اذيت و آزار، قهر و كنارهگيري كه درواقع به نوعي «كنترل بيروني» به حساب ميآيند، دست برداريم و به جاي اين گونه رفتارهاي تخريبگر،گوشدادن، حمايت، مذاكره، تشويق و دلگرمي، عشق، دوستي، اعتماد، پذيرش، گشادهرويي و احترام را انتخاب و جايگزين كنيم.