خبرگزاری مهر، گروه استانها: بعضی آدمها را نمیتوان فقط با عنوان شغلیشان شناخت؛ حضورشان فراتر از یک مسئولیت اداری است و نبودشان، خلائی عمیق در روح یک مجموعه ایجاد میکند.
شهیده «رباب دهدشتی» از همان آدمها بود؛ بانویی آرام، متعهد و کمحرف که سالها در بخش رادیولوژی بیمارستان لامرد خدمت کرد و نامش برای همکارانش مترادف دقت، وجدان کاری و آرامش بود.
او از آن دسته نیروهای درمانی بود که کمتر دیده میشوند اما ستونهای اصلی نظام سلامتاند؛ کسانی که ساعتهای طولانی در سکوت، پشت دستگاهها و میان اضطراب بیماران، بار سنگین خدمت را بر دوش میکشند.
همکارانش میگویند رباب دهدشتی تنها یک کارشناس رادیولوژی نبود؛ او معیار کار حرفهای در بیمارستان محسوب میشد.
مریم تقیزاده، از همکاران قدیمی او، که نزدیک به ۱۸ سال در کنار شهیده دهدشتی فعالیت کرد، در گفتگو با خبرنگار مهر، از روزهایی میگوید که حضور رباب، آرامشبخش فضای بخش رادیولوژی بود.
وی گفت: از همان روزی که وارد بخش شدم، رباب آنجا بود. برای من فقط همکار نبود؛ مثل یک خواهر بود. همه میدانستند اگر کاری به او سپرده شود، بدون کوچکترین خطا و با نهایت دقت انجام میشود. حضورش به آدم اطمینان میداد.
به گفته همکارانش، رباب دهدشتی اعتقاد داشت کار درمان، فقط یک شغل نیست؛ مسئولیتی انسانی و الهی است.
تقیزاده ادامه میدهد: او هیچوقت کار را سرسری انجام نمیداد. بیمار برایش فقط یک پرونده یا یک مراجعهکننده نبود؛ انسان بود. با بیماران با احترام و صبوری برخورد میکرد و حتی در شلوغترین شرایط هم اجازه نمیداد کسی احساس بیتوجهی کند.
همکاران این بانوی شهید میگویند ویژگی برجسته او، تلفیق اخلاق حرفهای با باورهای دینیاش بود؛ اعتقاداتی که در رفتار روزمرهاش دیده میشد، نه در شعار.
یکی از همکارانش میگوید: بارها میگفت اگر بتوانیم گرهی از کار مردم باز کنیم، حقالناس را ادا کردهایم. واقعاً هم همینگونه زندگی میکرد.

بانویی که اهل رشد و یادگیری بود
شهیده دهدشتی با وجود بیش از ۲۳ سال سابقه فعالیت در حوزه درمان، همچنان روحیه یادگیری داشت. همکارانش میگویند او اهل اتلاف وقت و گفتگوهای بیهوده نبود و بیشتر زمان آزادش را صرف مطالعه میکرد.
تقیزاده گفت: درباره تربیت فرزند، مسائل فرهنگی و موضوعات روز مطالعه میکرد. همیشه دیگران را هم به یادگیری تشویق میکرد. مدام میپرسید امروز چه چیزی یاد گرفتی یا چه کتابی خواندی.
مادری که خانه و بیمارستان را با هم اداره میکرد
اما زندگی رباب دهدشتی فقط به بیمارستان محدود نمیشد. او در کنار مسئولیت سنگین حرفهای، مادری دلسوز برای سه فرزندش بود؛ دو دختر و یک پسر.
همکارانش میگویند او توانسته بود میان فضای پرتنش بیمارستان و آرامش خانه تعادلی کمنظیر ایجاد کند.
یکی از نزدیکانش میگوید: رباب مادری احساساتی به معنای ظاهری نبود؛ مادری مسئول بود. با برنامه برای آینده فرزندانش فکر میکرد و تربیت بچهها برایش بسیار مهم بود. هیچوقت اجازه نمیداد شلوغی کار بیمارستان، او را از خانواده غافل کند.

عصر حادثه؛ آرامش قبل از انفجار
اما عصر حادثه، همه چیز در چند دقیقه تغییر کرد ؛ یکی از همکاران شهیده دهدشتی که آن روز در بیمارستان حضور داشت در گفتگو با خبرنگار مهر این روز را اینگونه روایت میکند: حدود ساعت پنج عصر بود. شیفتم را در بخش رادیولوژی شروع کرده بودم که ابتدا صداهایی خفیف شنیدیم. کسی تصور نمیکرد اتفاق بزرگی در حال رخ دادن باشد. اما چند دقیقه بعد انفجار شدیدی همهجا را لرزاند.
به گفته او، موج انفجار باعث شد بیماران و کادر درمان با اضطراب به حیاط بیمارستان بروند، فضا کاملاً بههمریخته بود. بیماران سرمبهدست بیرون آمده بودند و همه نگران بودند. دود غلیظی از اطراف شهر بلند شده بود و ابتدا فکر میکردیم فقط چند نقطه محدود هدف قرار گرفته است.
اما در همان لحظات آشفته، خبری رسید که شوک بزرگتری به کادر درمان وارد کرد؛ خبر شهادت رباب دهدشتی.
همکارش گفت: باورمان نمیشد. رباب نه در بیمارستان، بلکه در خانهاش هدف حمله قرار گرفته بود؛ جایی که باید امنترین نقطه دنیا برای یک مادر باشد.
شهادت در کنار قرآن و فرزند
روایت لحظه شهادت این بانوی درمانگر، برای همکارانش همچنان دردناک و فراموشنشدنی است.
تقیزاده با صدایی بغضآلود گفت: از خانوادهاش شنیدیم که روزهدار بود. قرآن در دست داشت و کنار دختر کوچکش نشسته بود. احتمالاً مشغول خواندن قرآن یا آماده شدن برای افطار بودند که ناگهان پرتابهای به خانه اصابت میکند.
وی ادامه داد: رباب در همان فضای آرام خانه، کنار فرزندش، به شهادت رسید. این تصویر برای ما بسیار سنگین است؛ زنی که عمرش را صرف آرامش مردم کرده بود، در خانه خودش و در سکوت به شهادت رسید.
به گفته همکارانش، شهادت رباب دهدشتی برای جامعه درمانی لامرد تنها از دست دادن یک همکار نبود؛ بلکه از دست دادن بخشی از روح بیمارستان بود.

همسری که پس از شنیدن خبر شهادت، به بیمارستان برگشت
در میان تلخی این حادثه، رفتار همسر شهیده دهدشتی نیز برای همکارانش الهامبخش بود.
همسر او که از نیروهای حوزه درمان است، پس از اطلاع از شهادت همسرش، دوباره به بیمارستان بازمیگردد تا در رسیدگی به مجروحان کمک کند.
یکی از همکارانشان گفت: در آن شرایط سخت، با وجود داغ سنگین همسرش، باز هم خدمت به مردم را رها نکرد. این روحیه، ادامه همان مسیری بود که رباب در زندگیاش انتخاب کرده بود.
او همیشه طرف مردم بود
همکاران شهیده دهدشتی معتقدند اگر بخواهند تمام زندگی او را در یک جمله خلاصه کنند، باید بگویند: «او همیشه طرف مردم بود.»
زنی که بدون هیاهو، سالها در خط مقدم سلامت ایستاد؛ مادری که خانه و بیمارستان را همزمان اداره کرد و انسانی که خدمت را نه یک وظیفه اداری، بلکه مسئولیتی اخلاقی و دینی میدانست.
اکنون نام رباب دهدشتی برای مردم لامرد و جامعه درمانی فارس، فقط یادآور یک کارشناس رادیولوژی نیست؛ بلکه نماد زنانی است که در سکوت، ستونهای پنهان جامعهاند و گاه، مظلومانه در میانه زندگی روزمره، به شهادت میرسند.
نظرات کاربران