جامعه این روزها وضعیت پیچیدهای را تجربه میکند؛ دورانی آمیخته با سایه تعلیق و گرانیهای افسارگسیخته.
پیوند خوردن مشکلات عمیق معیشتی با افسردگی، چرخهای معیوب میسازد که فرار از آن اصلاً چندان ساده نیست؛ بهویژه آنکه وقتی تعرفههای خدمات روانشناسی و روانپزشکی به قدری سنگین باشد که مراجعه به مشاور برای بسیاری از خانوادهها از یک «نیاز ضروری» به یک «کالای لوکس و دور از دسترس» تبدیل شود.
برای کالبدشکافی دقیقتر این وضعیت و درک ارتباط پنهان میان تورم، سایه جنگ و افزایش مشکلات روانی، فرارو با دکتر علیرضا شریفی یزدی، روانشناس اجتماعی و جامعهشناس به گفتگو نشسته است. او در این گفتگو، ضمن هشدار درباره تبعات نادیده گرفتن سلامت روان جامعه، به این پرسش مهم پاسخ میدهد که چرا با وجود نیاز شدید مردم، خدمات رواندرمانی همچنان از سبد خانوار ایرانی حذف شده است؟
خشم اجتماعی؛ محصول ناامیدی و ناامنی اقتصادی
علیرضا شریفی یزدی علیرضا شریفی یزدی، روانشناس اجتماعی و جامعهشناس، در مصاحبهای با فرارو، آمار افرادی که به طور کل یا پس از جنگ ۴۰ روزه درگیر انواع اختلالات روانی شدهاند را متفاوت دانسته و در این مورد میگوید: «آمارهای غیررسمی اعداد را بیشتر از آن چیزی که اکنون اشاره شده (یعنی ۲۵ تا ۳۰ درصد جمعیت ایران دچار نوعی اختلال روانی هستند) نشان میدهند. در همه جای دنیا بین ۲۰ تا ۲۲ درصد خانمها اختلال افسردگی دارند و بین ۱۰ تا ۱۲ درصد آقایان. این نُرم جهانی است. البته در آنجا این پرسش مطرح میشود که آیا واقعا آقایان نصف خانمها افسردگی دارند یا به دلیل آنکه میزان مراجعه آنان کمتر است، کمتر به نظر میرسند؟ این خود محل بحث است.»
اما در ایران، به گفته او: «آمارهای غیررسمی بیشتر از اعدادی است که از سوی مراجع رسمی مطرح میشود.»
از نظر شریفی یزدی: «ظرف مدت یک ماه و نیم بیش از سه میلیون شغل از دست رفته و بیش از ۲۰۰ هزار نفر نیز در فضای مجازی به دلیل قطع اینترنت شغل و کار خود را از دست دادهاند. در چنین شرایطی بالا بودن میزان اختلالات روانی امری کاملا طبیعی است که مهمترین آنها، به نظر من، اضطراب، ناامیدی و سرخوردگی است.
همچنین عدم اعتماد به آینده که به تبع آن افسردگی شکل میگیرد. نوع دیگری از خشم را برخی افراد به صورت مهاجرت، برخی به شکل آسیبهای اجتماعی مانند طلاق و اعتیاد و موارد مشابه بروز میدهند.»
از نگاه این جامعهشناس: «وقتی به افراد فشار وارد میشود، در گام نخست ممکن است به تابآوری منجر شود؛ یعنی آستانه تحمل مردم افزایش پیدا کند و در برابر مشکلات راحتتر بتوانند خود را جمعوجور کنند. پس از آن نیز ممکن است پساتابآوری افزایش پیدا کند و در واقع نوعی تکامل، تطور و پیشرفت در شرایط روحی و روانی افراد ایجاد شود. اما این وضعیت تا یک جایی ظرفیت دارد..»
فشار اجتماعی و سرریز خشونت به خانوادهها
به گفته او: «ناکامی، خشم، سرخوردگی، عدم اطمینان نسبت به آینده، ناامنی شغلی و ناامنی مالی ناشی از تورمهای شدید و حتی ابرتورمهایی که در جامعه وجود دارد، طبیعتا آستانه تحمل را در سطح فردی، خانوادگی و اجتماعی کاهش میدهد. نشانههایی که اکنون به وفور مشاهده میشود، باعث افزایش خشونتهای خانگی میشود. در سطح جامعه نیز موجب افزایش خشونت میان مردم، میان مراجعهکننده و کارمند، مراجعهکننده و صاحب شغل و امثال آن میشود.»
از سویی دیگر به گفته او: «کسانی که در معرض اختلالات روانی قرار دارند، ممکن است به سمت اعتیاد نیز سوق پیدا کنند. اختلالات روانی انواع مختلفی دارند؛ از افسردگی، اضطراب، وسواس فکری، خشم فروخورده، خشم ناشی از سرخوردگی، ناامیدی و موارد مشابه گرفته تا اختلالات شخصیت. برخی انواع خاص اختلالات شخصیت، مانند شخصیت مرزی (BPD)، بیشتر در معرض گرایش به اعتیاد قرار دارند. همچنین افراد مبتلا به اختلال دوقطبی (بایپولار) نیز احتمال بیشتری برای سوق پیدا کردن به سمت اعتیاد دارند.»
این روانشناس اجتماعی معتقد است: «اعتیاد خود چرخهای از فساد اجتماعی ایجاد میکند. در بسیاری از موارد، اعتیاد موجب افزایش سرقت در جامعه، افزایش خشونتهای عریان، افزایش طلاق و سایر پیامدهای منفی میشود. در مورد زنان نیز این چرخه فساد میتواند به پدیدههایی دیگر مانند زنان خیابانی و مسائل مرتبط با آن منجر شود. در مجموع، یک چرخه معیوب و نوعی مثلث میان برخی آسیبها شکل میگیرد. معمولا پدیده فرد آسیبدیده، اعتیاد و سرقت در قالب یک مجموعه درهمتنیده ظاهر میشوند که نظریههای متعددی نیز درباره آن وجود دارد.»
هزینههای نجومی مشاوره؛ سلامت روان به حاشیه میرود
شریفی یزدی میگوید: «موضوع تعرفهها و پوشش بیمهای از جمله تعهدات عادی و معمول بیمهها بوده است، اما بسیاری از آنها اکنون به دلیل عدم توازن میان هزینه و فایده، از زیر بار این تعهدات شانه خالی میکنند. یکی از مهمترین دلایلی که بیمهها از پوشش تعرفههای روانشناسی و روانپزشکی طفره میروند، سنگین بودن هزینهها نسبت به درآمد مردم است. در شرایط فعلی، متوسط درآمد ماهانه را حدود ۲۰ تا ۲۲ میلیون تومان در نظر میگیرند، در حالی که تعرفهای که سازمان نظام مشاوره اعلام کرده حدود یک میلیون و ۲۸ هزار تومان برای هر جلسه مشاوره است. تعرفه مراجعه به روانپزشک نیز حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ هزار تومان برآورد میشود.»
او در ادامه میگوید: «یک جلسه مشاوره معمولا یک ساعت است که حدود ۴۵ دقیقه آن به مشاوره اختصاص دارد و بخشی از زمان نیز صرف پروندهنویسی و آمادهسازی برای مراجعهکننده میشود. در هر صورت، این هزینه برای بسیاری از افراد بسیار سنگین است. ضمن اینکه درمانهای روانشناختی معمولا بلندمدت هستند. فرد باید سه ماه، شش ماه یا حتی بیشتر به صورت هفتگی در جلسات شرکت کند. بنابراین بسیاری از خانوادهها از پرداخت چنین هزینههایی ناتوان هستند.»
به دلیل عدم تناسب میان درآمد و هزینهها به گفته این جامعهشناس: «خانوادهها معمولا خدمات مشاوره و روانشناسی را در اولویتهای پایینتر قرار میدهند و آن را جزو نیازهای درجه هشت یا نه خود تلقی میکنند. در نتیجه، بسیاری از افراد به جای مراجعه به روانشناس، ترجیح میدهند به روانپزشک مراجعه کنند، یک نسخه دارویی دریافت کنند و دارو را برای چند ماه مصرف کنند. در حالی که واقعیت این است که بیش از ۸۰ درصد مسائل روانی با رواندرمانی و کار تخصصی روانشناسان قابل درمان است و تنها حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد آنها نیازمند دارودرمانی محسوب میشوند.»
نظرات کاربران