ستاره بهداشت
0

چرا نامادری قرن‌ها در قصه‌ها چهره‌ای منفی و ترسناک داشته است

چرا نامادری قرن‌ها در قصه‌ها چهره‌ای منفی و ترسناک داشته است
بازدید 2
چرا نامادری قرن‌ها در قصه‌ها چهره‌ای منفی و ترسناک داشته است

«نامادری» یا رقیب عاطفی؛ چرا کودکان برای پذیرش نامادری به زمان نیاز دارند؟  

در قصه‌های کودکان و فرهنگ عامه، نامادری تقریباً همیشه چهره‌ای منفی و حتی ترسناک داشته و دارد. از سیندرلا و داستان‌های مشابه غربی گرفته تا ماه‌پیشونی و بی‌بی‌ناردونه در ادبیات کهن ایرانی، نامادری همواره نماد حسادت، رقابت و تهدید معرفی شده است.

اما این تصویر تنها محدود به دنیای داستان نیست و به گفته روانشناسان، ریشه در لایه‌های عمیق روان جمعی ما دارد و بر روابط واقعی خانواده‌های ناتنی اثر می‌گذارد. عاطفه عربی، روانشناس، در گفت‌وگویی با ایسنا به بررسی همین پدیده پرداخته و توضیح داده است که چرا نامادری تا این حد با تصویر منفی در ذهن جامعه گره خورده است.

تصویر منفی از کجا می‌آید؟
عاطفه عربی، روانشناس می‌گوید این تصویر منفی از کهن‌الگوها و ضمیر ناهوشیار جمعی ما می‌آید. در فرهنگ ما، مادر واقعی همیشه نماد امنیت و آرامش است، اما مادر ناتنی نماد تهدید و ناامنی حساب می‌شود. به گفته او، همین نگاه جمعی باعث می‌شود اطرافیان و بچه‌ها با پیش‌فرض بی‌اعتمادی وارد رابطه شوند و از اولش انتظار اتفاق بد داشته باشند.

این موضوع در روان‌شناسی یونگی ریشه در کهن‌الگوها و سایه‌ها دارد. یعنی همان جنبه تاریکی که قرن‌ها تکرار شده و باعث می‌شود در هر دعوایی، اول از همه نامادری مقصر شناخته شود. این عینک بدبینی، هر بار چرخه مقاومت و گارد دفاعی را پررنگ‌تر می‌کند.

دوری که هیچ‌وقت تمام نمی‌شود
چیزی که این وضعیت را پیچیده‌تر می‌کند، واکنش خود نامادری است. او که از این جو منفی باخبر است، سعی می‌کند بیش از حد محتاط و دفاعی رفتار کند، اما همین رفتارش تنش را بیشتر می‌کند. این‌طوری یک چرخه معیوب شکل می‌گیرد: جامعه بدبین است، نامادری موضع می‌گیرد و بچه هم در برابر او مقاومت می‌کند.
عربی می‌گوید این تصویرسازی‌ها باعث می‌شود مردم به‌طور کلی از والد غیرزیستی بترسند. یعنی قبل از اینکه کسی را واقعاً بشناسند، از اول قضاوت منفی می‌کنند و همین قضاوت، به رفتارهای نامناسب می‌رسد. به زبان ساده، وقتی از یک اتفاق ناگوار انتظار داشته باشی، خودت هم رفتارت تنش‌زا می‌شود. البته همیشه استثناهایی هم وجود دارد، ولی این بررسی می‌خواهد نشان بدهد باورهای فرهنگی چقدر روی روابط واقعی خانواده اثر می‌گذارد.

فرق بچه‌ای که مامانش مرده با بچه‌ای که طلاق گرفته
یکی از نکته‌های مهم این بحث، تفاوت روانی بین دو گروه از بچه‌هاست: آن‌هایی که مادرشان را از دست داده‌اند و آن‌هایی که با طلاق روبه‌رو شده‌اند. به گفته این روانشناس، بچه‌هایی که مادرشان فوت شده، دوره سوگ را طی کرده‌اند و با واقعیت فقدان کنار آمده‌اند.

این بچه‌ها امیدی به برگشتن مادر ندارند و شاید بیشتر به یک جایگزین نیاز داشته باشند. اما این گروه هم یک خطر دارند و آن، بزرگ‌نمایی مادر متوفی و مقایسه‌های غیرواقعی است. یعنی بچه ممکن است مادر قبلی را توی ذهنش خیلی بزرگ کند و نامادری فعلی را با او بسنجد.

در مقابل، بچه‌های طلاق با چالش سخت‌تری به نام تعارض وفاداری روبه‌رو هستند. چون مادر واقعی زنده است و ارتباط با او ادامه دارد، بچه پذیرش نامادری را نوعی خیانت به مادر خودش می‌داند. به همین دلیل، این فرآیند برای آن‌ها خیلی کندتر و دردناک‌تر پیش می‌رود.

والد سرزنش‌گر توی ذهن بچه‌های طلاق
در بچه‌های طلاق، یک صدای درونی سرزنش‌گر فعال می‌شود که مدام به او یادآوری می‌کند که به مامانت خیانت می‌کنید. همین احساس، مانع پذیرش عضو جدید می‌شود. علاوه بر این، امید به برگشتن والدین به هم و فشار اطرافیان هم باعث می‌شود بچه دیرتر با شرایط جدید کنار بیاید. نکته جالب اینجاست که در بلندمدت، پذیرش برای بچه‌ای که مادرش فوت شده پایدارتر است؛ ولی بچه طلاق، مادر واقعی‌اش را دارد و همین موضوع پذیرش عضو جدید را سخت‌تر می‌کند.

رفت‌وآمد بین دو خانه
یکی دیگر از مشکلات بچه‌های طلاق، رفت‌وآمد مداوم بین دو خانه است. بچه معمولا توی دیدارهای هفتگی با مادر، تنش‌های روزمره و بیست‌وچهارساعته خانه پدر را نمی‌بیند. برای همین ناخودآگاه مادر را کامل و بی‌نقص تصور می‌کند و فکر می‌کند اگر به گذشته برگردد، همه‌چیز درست می‌شود. این رفت‌وآمد مداوم، آرامش روانی بچه را کم می‌کند و روند سازگاری را سخت‌تر می‌کند. به همین دلیل، اینکه پدر، مادر و نامادری چطور دلبستگی امنی برای بچه بسازند، خیلی مهم می‌شود.

یک فرآیند آرام نه یک انتخاب فوری
عربی می‌گوید تشکیل خانواده مجدد، تصمیمی است که والدین می‌گیرند. اما برای بچه، پذیرش این موضوع یک انتخاب فوری نیست؛ بلکه یک فرآیند تدریجی و چندمرحله‌ای است. هرچقدر هم به بچه فشار بیاوری که زودتر قبول کند، رابطه خراب‌تر می‌شود. برای همین، لازم است قبل از ازدواج، با کمک مشاور آمادگی‌های روانی ایجاد شود. این کار باید با هماهنگی و آگاهی هر سه طرف، یعنی پدر، نامادری و خود بچه انجام شود تا مسیر هموارتر پیش برود.

چقدر طول می‌کشد تا خانواده ناتنی جا بیفتد؟
طبق مدل‌های سازگاری، این فرآیند معمولاً بین دو تا پنج سال طول می‌کشد. بچه دراین مدت مراحلی مثل شک، انکار، مقاومت و آزمودن مکرر پدر و نامادری را پشت سر می‌گذارد تا مطمئن شود که رابطه امن است. عاطفه عربی در پایان یادآور می‌شود که پذیرش نامادری به معنی فراموش‌کردن یا انکار مادر واقعی نیست، بلکه شکل‌گیری یک رابطه مستقل و منحصربه‌فرد است. بچه‌های کوچک‌تر معمولاً راحت‌تر سازگار می‌شوند، اما دخترها به خاطر حساسیت‌های نقش، ممکن است تنش و تعارض بیشتری را تجربه کنند.

هرگونه عجله و تحمیل بایدها، روند انطباق را خراب می‌کند؛ چون بچه همزمان با احساس گناه و تعارض وفاداری دست‌وپنجه نرم می‌کند و شاید در ابتدا نامادری را آدمی مداخله‌گر ببیند و با جمله‌هایی مثل تو مامان من نیستی مرزبندی کند. اما با گذشت زمان و از طریق ارتباط روزمره و حل تدریجی مسائل، بچه می‌فهمد که این عضو جدید قرار نیست جای مادرش را بگیرد، بلکه پایگاهی امن در ساختار تازه خانواده است.

این مدت نشان می‌دهد که شکل‌گیری روابط سالم در خانواده‌های ناتنی، کاری تدریجی است و صبر و درک می‌خواهد؛ چیزی که جامعه و اطرافیان اغلب آن را نادیده می‌گیرند.

 

نظرات کاربران

  •  چنانچه دیدگاهی توهین آمیز باشد و متوجه نویسندگان و سایر کاربران باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه دیدگاه شما جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه از لینک سایر وبسایت ها و یا وبسایت خود در دیدگاه استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه در دیدگاه خود از شماره تماس، ایمیل و آیدی تلگرام استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  • چنانچه دیدگاهی بی ارتباط با موضوع آموزش مطرح شود تایید نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یازده − سه =

مطالعه بیشتر