به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از مهر، در سالهای اخیر شبکههای اجتماعی به بخشی جداییناپذیر از زندگی نوجوانان تبدیل شدهاند. نسلی که بخش مهمی از هویت، روابط اجتماعی، سرگرمی و حتی درک خود از جهان را از طریق صفحه نمایش تلفن همراه شکل میدهد. با این حال، همزمان با گسترش نفوذ پلتفرمهایی مانند اینستاگرام، تیکتاک و یوتیوب، نگرانیها درباره آثار روانی، اجتماعی و فرهنگی این فضا نیز افزایش یافته است؛ نگرانیهایی که اکنون از سطح هشدارهای کارشناسان عبور کرده و به سیاستگذاریهای جدی در کشورهای مختلف جهان رسیده است.
امروز بسیاری از دولتها معتقدند شبکههای اجتماعی دیگر صرفاً ابزار ارتباطی نیستند، بلکه به محیطهایی تبدیل شدهاند که میتوانند بر سلامت روان، سبک زندگی، نظام ارزشی و حتی روند جامعهپذیری کودکان و نوجوانان اثر بگذارند. به همین دلیل موجی جهانی برای محدودسازی دسترسی افراد کمسنوسال به این پلتفرمها شکل گرفته است.
موج جهانی محدودیت؛ از استرالیا تا اروپا
استرالیا نخستین کشوری بود که استفاده از شبکههای اجتماعی را برای افراد زیر ۱۶ سال ممنوع کرد. بر اساس این قانون، پلتفرمها موظف شدند دسترسی کودکان و نوجوانان را مسدود کنند و در صورت کوتاهی با جریمههای سنگین مواجه شوند. اجرای این قانون به حذف میلیونها حساب کاربری نوجوانان منجر شد.
پس از استرالیا، کشورهای متعددی از جمله نروژ، پرتغال، اسپانیا، فرانسه، دانمارک، یونان، اتریش و ترکیه نیز به سمت تصویب محدودیتهای مشابه حرکت کردهاند. در نروژ دولت اعلام کرده است که استفاده از شبکههای اجتماعی برای کودکان زیر ۱۶ سال ممنوع خواهد شد. پرتغال نیز دسترسی افراد ۱۳ تا ۱۶ ساله را منوط به رضایت والدین کرده و برای کودکان زیر ۱۳ سال ممنوعیت کامل در نظر گرفته است.
نکته قابل توجه آن است که این محدودیتها فقط به شبکههای اجتماعی محدود نمیشود. بسیاری از قوانین جدید، بازیهای آنلاین اعتیادآور، محتوای خشونتآمیز، محتوای جنسی و حتی قابلیتهایی مانند «پخش خودکار» و «شومگردی» یا همان اسکرول بیپایان محتوا را نیز هدف قرار دادهاند.
اعتیاد دیجیتال؛ زنگ خطری برای سلامت روان
یکی از مهمترین دلایل افزایش نگرانی دولتها، نتایج پژوهشهای بینالمللی درباره رفتار نوجوانان در فضای مجازی است. مطالعهای که در سال ۲۰۲۲ با حمایت سازمان جهانی بهداشت و بر روی ۲۸۰ هزار نوجوان در ۴۴ کشور انجام شد، نشان داد بیش از یک نفر از هر ده نوجوان نشانههای وابستگی به شبکههای اجتماعی را بروز میدهد و در کنترل زمان حضور خود در این فضا با مشکل جدی روبهرو است. همچنین بیش از یکسوم نوجوانان اعلام کردهاند که به طور مداوم از طریق شبکههای اجتماعی با دوستان خود در ارتباط هستند و بخش قابل توجهی از آنان ساعتهای طولانی را صرف بازیهای اینترنتی میکنند.
این آمارها از منظر نظریه «وابستگی رسانهای» قابل تحلیل است. بر اساس این نظریه، هرچه افراد برای تأمین نیازهای اطلاعاتی، هویتی و عاطفی خود بیشتر به رسانهها وابسته شوند، تأثیرپذیری آنان از این رسانهها نیز افزایش مییابد. در چنین شرایطی، نوجوان به تدریج برای کسب تأیید اجتماعی، شکلدهی هویت و حتی تنظیم احساسات خود به شبکههای اجتماعی وابسته میشود؛ وابستگیای که میتواند به اضطراب، کاهش تمرکز و احساس انزوا منجر شود.
وقتی اینفلوئنسرها جای خانواده را میگیرند
یکی دیگر از نگرانیهای جدی، تغییر منابع الگوگیری نوجوانان است. «آلبرت بندورا» واضع نظریه یادگیری اجتماعی عقیده دارد که انسانها بخش مهمی از رفتارهای خود را از طریق مشاهده و تقلید از الگوهای مرجع فرا میگیرند. در گذشته خانواده، مدرسه و جامعه محلی مهمترین منابع این الگوها بودند؛ اما امروز بسیاری از نوجوانان ساعتهای بیشتری را با اینفلوئنسرها و تولیدکنندگان محتوا سپری میکنند تا با والدین یا معلمان خود.
در نتیجه، ارزشها، سبک زندگی و حتی معیارهای موفقیت از سوی چهرههایی منتقل میشود که عمدتاً بر اساس جلب توجه و افزایش بازدید فعالیت میکنند. این وضعیت میتواند به شکلگیری انتظارات غیرواقعی از زندگی، مصرفگرایی افراطی و کاهش نقش نهادهای سنتی تربیت منجر شود.
پرونده حقوقی اخیر علیه شرکت متا در آمریکا نیز بخشی از همین نگرانیها را بازتاب میدهد. در این پرونده، شاکیان مدعی شدهاند که طراحی الگوریتمهای اینستاگرام به گونهای بوده که نوجوانان را به استفاده مداوم و اعتیادآور از پلتفرم تشویق میکند؛ موضوعی که به گفته آنان پیامدهایی مانند افسردگی و افکار خودکشی را در پی داشته است.
حباب فیلتر؛ جهانی کوچکتر از واقعیت
الگوریتمهای شبکههای اجتماعی تلاش میکنند محتوایی را به کاربران نشان دهند که بیشترین احتمال تعامل را داشته باشد. در نگاه اول این موضوع جذاب به نظر میرسد، اما پیامد مهمی به نام «حباب فیلتر» ایجاد میکند.
در این وضعیت، نوجوان عمدتاً با دیدگاهها، سلیقهها و باورهایی مواجه میشود که مشابه علایق قبلی اوست. به مرور ارتباط او با دیدگاههای متفاوت و واقعیت متنوع جامعه کاهش مییابد. نتیجه آن است که فرد تصور میکند جهان دقیقاً همان چیزی است که در صفحه شخصی خود میبیند.
این فرآیند میتواند گفتوگو، تحمل تفاوتها و درک متقابل را تضعیف کند و نوجوان را از تجربه واقعی روابط اجتماعی دور سازد. به بیان ساده، هرچه حضور در فضای مجازی بیشتر میشود، ارتباط با جامعه واقعی کمتر میشود.
چرا این مسئله فقط یک مشکل فردی نیست؟
«امیل دورکیم» جامعهشناس مشهور فرانسوی، جامعه را به یک «ارگانیسم زنده» تشبیه میکرد که سلامت آن به هماهنگی اجزای مختلف وابسته است. از این منظر، خانواده، مدرسه، رسانه و نهادهای اجتماعی هر کدام نقشی مشخص در تربیت نسل جدید دارند.
زمانی که شبکههای اجتماعی بخش بزرگی از فرآیند جامعهپذیری نوجوانان را در اختیار میگیرند، نوعی عدم تعادل در این ارگانیسم اجتماعی ایجاد میشود. خانواده و مدرسه بخشی از کارکرد تربیتی خود را از دست میدهند و الگوریتمها به بازیگران اصلی شکلدهی نگرشها تبدیل میشوند. پیامد چنین وضعیتی میتواند افزایش شکاف نسلی، کاهش انسجام اجتماعی و تضعیف سرمایه اجتماعی باشد.ش
نهایتا میتوان گفت، اگرچه همچنان میان پژوهشگران درباره میزان دقیق تأثیر شبکههای اجتماعی بر سلامت روان نوجوانان اختلاف نظر وجود دارد و برخی مطالعات این اثر را محدود ارزیابی میکنند، اما روند سیاستگذاری در جهان نشان میدهد نگرانی نسبت به پیامدهای این فضا جدیتر از گذشته شده است.
موج محدودیتهای سنی در اروپا، استرالیا و دیگر کشورها را میتوان نشانهای از تلاش دولتها برای بازگرداندن تعادل میان فرصتهای فضای دیجیتال و ضرورت حفاظت از نسل نوجوان دانست. آنچه مسلم است، آینده این حوزه نه در حذف کامل فناوری، بلکه در یافتن راهی برای استفاده ایمن، آگاهانه و مسئولانه از آن رقم خواهد خورد؛ مسیری که در آن خانواده، مدرسه، دولت و خود پلتفرمها باید سهم خود را در حفاظت از سلامت روان و اجتماعی نوجوانان ایفا کنند.
نظرات کاربران