و سپس، یک هفته بعد، شما فرصتی دوباره برای صحبت با یک غریبه دارید. همان صدای آرام برمیگردد. “این کار ناخوشایند خواهد بود.” این معمای اصلی تحقیق ماست!
مطالعات مستمر نشان میدهند که مردم نسبت به صحبت با غریبهها بیش از حد بدبین هستند. آنها انتظار دارند مکالمات کمتر خوشایند، کمتر جالب، کمتر آموزنده و بیشتر از آنچه که واقعاً هستند، ناخوشایند باشند. این مهم است زیرا انتظارات مردم انتخابهای آنها را هدایت میکند. اگر مردم میزان خوب بودن یک مکالمه را دست کم بگیرند، ممکن است از مکالماتی که آنها را شادتر، مرتبطتر یا آگاهتر میکند، اجتناب کنند.
اما این یک سوال واضح را مطرح میکند: چرا مردم از تجربه درس نمیگیرند؟ به هر حال، همه گاهی با غریبهها صحبت میکنند: متصدی بار، همکار در یک کنفرانس، یکی دیگر از والدین در حال تحویل مدرسه، شخصی که منتظر شروع جلسه زوم است. در واقع، هر دوستی با یک مکالمه اولیه بین غریبهها شروع میشود. اگر این مکالمات بارها و بارها بهتر از حد انتظار باشند، آیا نباید انتظارات ما در نهایت به هم برسند؟
برای فهمیدن این موضوع، من و همکارم نیکلاس اپلی سه آزمایش طولی انجام دادیم. شرکتکنندگان در یک مطالعه آنلاین شرکت کردند و به طور تصادفی به یکی از چندین فعالیت اختصاص داده شدند. برخی از آنها 10 دقیقه با یک شرکتکننده دیگر مکالمه داشتند. برخی دیگر این زمان را صرف انجام کاری غیراجتماعی مانند تماشای یک سخنرانی TED یا استراحت کردند. بعد از آن، به شرکتکنندگان گفتیم که ۱ تا ۲ هفته دیگر برای گفتگو با فرد جدیدی برمیگردند. از آنها پرسیدیم که انتظار دارند آن گفتگوی آینده چگونه پیش برود. وقتی برگشتند، لحظاتی قبل از شروع گفتگوی جدید، دوباره از آنها پرسیدیم.
خبر دلگرمکننده این است که مردم از تجربه یاد میگیرند حداقل به طور موقت. درست پس از صحبت با یک غریبه، شرکتکنندگان نسبت به گفتگوی آینده خوشبینتر شدند. انتظارات آنها به واقعیت نزدیکتر شد. آنها که تازه مکالمهای را تجربه کرده بودند که خوشایندتر و کمتر از حد انتظار ناخوشایند بود، به نظر میرسید که باورهای خود را اصلاح میکنند: شاید صحبت کردن با یک غریبه در نهایت چندان هم بد نباشد. شاید خیلی هم عالی باشد. اما این یادگیری دوام نیاورد.
یک یا دو هفته بعد، وقتی قرار بود مکالمه بعدی اتفاق بیفتد، انتظارات شرکتکنندگان به بدبینی اولیهشان برگشته بود. آنها دیگر تفاوت چندانی با افرادی که هرگز مکالمه قبلی را تجربه نکرده بودند، نداشتند. درس عبرت کمرنگ شده بود.
ما این الگو را تعمیم زودگذر مینامیم. افراد از یک تجربه اجتماعی مثبت تعمیم میدهند، اما این بینش با گذشت زمان ضعیف میشود. ذهن در لحظه درس را میآموزد و سپس تا حدی آن را قبل از فرصت بعدی برای ارتباط از دست میدهد.
این به این دلیل نبود که افراد به سادگی نمیتوانند از هیچ تجربهای درس بگیرند. در یک مطالعه، ما مکالمات را با تماشای سخنرانیهای TED مقایسه کردیم. انتظارات مردم در مورد سخنرانیهای TED چندان بدبینانه نبود و آنها با گذشت زمان تغییر یکسانی را نشان ندادند. به نظر میرسد مشکل مختص مکالمه است: چیزی در مورد پیشبینی مکالمه با شخص دیگر سختتر از پیشبینی احساسات در مورد مصرف اطلاعات از یک سخنرانی است.
مشکل صرفاً این نبود که افراد تصور میکردند با یک شریک مکالمه فوقالعاده خوششانس بودهاند.
در مطالعه دیگری، شرکتکنندگان انتظار داشتند مکالمه دومشان وقتی با همان شخص باشد، به خوبی پیش برود، که نشان میدهد آنها اطلاعات محدودی در مورد آن فرد کسب کردهاند. اما آنها همچنین انتظارات خود را برای مکالمه با افراد جدید تغییر دادند. مشکل این نبود که یادگیری تعمیمپذیر نبود فقط دوام نداشت. یکی از دلایل آن مربوط به حافظه است.
در یک آزمایش، شرکتکنندگان بعداً مکالمات خود را کمتر از آنچه که در ابتدا بلافاصله پس از آن گزارش کرده بودند، مثبت به یاد آوردند. وقتی مکالمه بعدی نزدیک شد، انتظارات افراد دیگر مبتنی بر تجربه واقعی آنها نبود. آنها از هر احساس و فکری که در آن لحظه بیشتر در دسترس بود، بازسازی شدند: شاید عدم اطمینان، خودآگاهی یا خاطرات لحظات ناخوشایند.
این مهم است زیرا بسیاری از تلاشها برای کاهش تنهایی یا افزایش ارتباط اجتماعی با یک ایده معقول آغاز میشوند: وادار کردن افراد به تعامل بیشتر. این ممکن است مفید باشد. اما یافتههای ما نشان میدهد که یک تعامل مثبت ممکن است برای تغییر انتظارات افراد برای مدت طولانی کافی نباشد. افراد همچنین ممکن است به یادآوری، تأمل و تجربیات مکرر نیاز داشته باشند که انتظارات جدید آنها را تقویت کند.
به عبارت دیگر، بسیاری از مکالمات معمولی بهتر از آن چیزی هستند که انتظارات ما پیشبینی میکنند، اما ممکن است خاطرات ما آن درس را به خوبی حفظ نکنند.
بنابراین، دفعه بعد که وسوسه شدید از یک موقعیت اجتماعی کوچک اجتناب کنید، شاید ارزشش را داشته باشد که سوال متفاوتی بپرسید. نه: «این چطور پیش خواهد رفت؟» بلکه: «آخرین باری که واقعاً تلاش کردم چه اتفاقی افتاد؟» پاسخ ممکن است بهتر از پیشبینی شما باشد.
منبع:
spsp.org
نظرات کاربران